تبليغاتX
دفترچه خاطرات دختر مهربون - 8- دیوونم کردی!!

دفترچه خاطرات دختر مهربون

×××دوست داشتن از عشق برتر است×××

8- دیوونم کردی!!

فکر میکردم به تو میتونم اعتماد کنم و باهات راحت باشم. فکر میکرد یکی رو پیدا کردم که میتونم باهاش حرف بزنم بدون اینکه الکی از دستم ناراحت بشه! فکر میکردم تو با بقیه فرق میکنی. همونطور که تو فکر میکردی من با بقیه فرق میکنم. چرا نمیگی سر چی ازم انقدر ناراحتی که حتی نمیخوای جوابم رو بدی! چرا انقدر از دستم ناراحتی که من دارم برای اولین بار اسمم رو با پیشوند و پسوند ازت میشنوم! اون موقعی که گفتی تروخدا انقدر حرف نزن ( در مقابل چی؟ در مقابل اینکه گفتم چرا ازم ناراحتی!) بغض کردم! تا حالا نشده بود انقدر راحت بغض کنم! خوردم کردی! داغونم کردی! کاش لااقل میگفتی چرا یهو انقدر از دستم ناراحت شدی! امروز قبل از اینکه بیایم خونه که باهام خوب بودی! تو که از همون موقع از دستم ناراحت بودی چرا رودررو نگفتی! الان اومدی میگی به خاطر بچه ها خودم رو سرپا نگه داشتم! همیشه از اینکه یکی از دستم ناراحت شده ناراحت میشدم! اما امروز بغض کردم! میفهمی!؟ بغض... (ترکید...)

پی.اس : ببخشید وقتی این وبلاگ آپ میشه دیگه نمیتونم به کسی خبر بدم! خیلی خیلی شرمنده!

در ادامه: خیالم راحت شد!!! از دست من ناراحت نبود!! یعنی ناراحت بود! میخواست یه چیزی بگه ولی نمیتونست! این عذابش میداد! البته آخرشم من از خودش نشنیدم! صبح هم مثل اینکه تصادف کرده بود! ولی خدا رو شکر به خیر گذشت!  

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 19:44  توسط دختر مهربون  |